ماشین

مرد سوری داشت خاطره فرارش رو تعریف می کرد. گفت:« خبر رسید که داعش وارد روستا شده و سر راه همه رو قتل عام  می کنه، به محض شنیدنش با عجله رفتم خونه و به زن و بچه هام نهیب زدم که زود پاشید تا نرسیدن..یکی دو تا از همسایه هارو هم که سر راه دیدم با  خودمون همراه کردم...به طرف ماشین دویدیم؛ من جای راننده نشستم، همسرم کنارم بود و بقیه پشت وانت سوار شدند. راه افتادم. از آینه پشت سر رو نگاه کردم، ماشین شون پیدا بود..انگار داشتن دنبالمون میومدن. پا رو روی گاز فشار دادم و سریع تر حرکت کردم که متوجه شدم بچه ام از پشت ماشین افتاد اما همسرم متوجه نشد، یک لحظه با خودم فکر کردم اگر ماشین رو نگه دارم تا نجاتش بدم همه کشته میشن و همون جا به خودم گفتم بچه ام فدای همه...به حرکت ادامه دادم و فرار کردیم...از پشت سر صداش رو می شنیدم که داد میزد: بابا...بابا»

 

مرد مکثی کرد و ادامه داد:«بچه مو گذاشتم اونجا...دیگه ندیدمش»

 

پ.ن: هرکس به شما گفت تعصب چهره ی زیبا و باشکوه هم داره یاد این روایت بیفتین. همینقدر کثیف...همینقدرتلخ.

 

 

***

 

قطعه ی Faces  اثری از Armand Amar و با صدای سالار عقیلی. این اثر در موسیقی متن مستند "انسان" به کار رفته.

 

 

منبع اصلی مطلب : روزمــــرگ‍‌ے هـــآے دو گریــفـنـدورے
برچسب ها : ماشین
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : ای روز بــــرآ...